تبليغاتX
نوع دیگر

نوع دیگر

بهتان مگوي

كه آفتاب را با ظلمت نبردي در ميان است.

 

آفتاب از حضور ظلمت دل تنگ نيست

با ظلمت در جنگ نيست.

ظلمت را به نبرد آهنگ نيست،

 

چندان كه آفتاب تيغ بركشد

اورا مجال درنگ نيست.

 

همين بس كه ياري اش مدهي

سواري اش مدهي.

 

شاملو

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط   | 

 

نمی دونم چرا بعضیا با قایم کردن خودشون هر چی دلشون میخواد مینویسن.منظورم با شماست آقا و یا خانم "مهم نیست" که درباره مطلبم نظر دادی بدون معرفی خودت.اگه اعتقاد داری  مطلب من  از زندان سنندج مال خودم نیست پس چرا خودتو اون پشتا قایم کردی.

در ضمن حتی نمی دونی که گزارش من تو سایت کانون زنان ایرانی کار شده نه تو روزنامه و  ای کاش حداقل مطلبمو خونده بودی بعد اینقدر جبهه میگرفتی.الانم لینکش رو برات میذارم تا بخونی و کسی رو بیخودی تهدید نکنی. 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط   | 

امروز با دیدن فیلم مستند "شهرک فاطمیه" دلم گرفت.رخشان بنی اعتماد این فیلم رو سال ۷۲ تهیه کرده.درباره شهرک فاطمیه و ساکنان اون بود.شهرکی که الان وجود خارجی نداره تخریب شده و آدماش هم پراکنده شدن.فضا خیلی بد بود .فکرشو بکنید خونه های کوچیکی که فقط یه چار دیواریه و ۶-۷ نفر توش زندگی که نه فقط یه جورایی تحمل میکنند.

خونه های اونجا دستشویی نداشت.چند تا دستشویی عمومی که  همه از اون استفاده می کردن.یکی از ساکنان با ساختن یه توالت تو اتاقش جزو خوشبخترین ها بوده.توالتی که درش تو همون اتاقیه که توش غذا میپزن و میخوابن.

مهری خانم با نشون دادن یه چوب بلند میگه:شبا وقتی میخوام برم دستشویی میترسم.با خودم چوب میبرم .اینجا شهوت داره بیداد میکنه"مهری خانم دائما از دخترا و پسرای جوونی میگه که مجبورن شبا پیش پدر مادرشون بخوابن.

سراغ تک تک ساکنان محله میرن و به قول خود بنی اعتماد پشت هر دری فضایی از درد بود که کافی بود با یه تقه درد دلا بدون هیچ ملاحظه ای بیرون ریخته بشه.و واقعا هم همین طور بود و دوربین با همه محرم شده بود.

خونه ای که تازه عروس داشت و مادرشوهر با کشیدن یه پرده وسط اتاق فسقلی حریم خصوصی زوج جوان رو میخواست حفظ کنه.یا خانواده هایی که مجبور بودن نصفشون تو کوچه بخوابن و هر از چندگاهی هم بچه شون نصف شب تو جوی می افته.

یا ننه علی که پسر روانیش زده یه چششو کور کرده .ننه علی با لهجه غلیظ ترکی اونقدر درداشو از ته دل گفت که همه رو به گریه انداخت.

خلاصه به خونه ماشالا چاقو تیزکن ـزینت خانم که یه پسرشو فروخته ـطاهره ۳۱ ساله که ۶ تا بچه زاییده ـفرخنده که از درد پا نمیتونه راه بره ـسمیه کوچولو که به خاطر نم همیشه پا درد داره ـصفوراـ عباس قلم کارـ شاه و....

دیدن این واقعیتها خیلی دردناکه.با خودم فکر میکنم ما کجا هستیم چرا باید اینهمه خودمونو به بی خبری بزنیم.تازه چه کاری از دست ما بر میاد.

هرچند عاقبت ساکنان این شهرک بهتر شد .به هر کدوم پولی دادن .یکی تو باقرآباد ـیکی تو دولت آباد ـیکی چارراه مختاری و... یا صاحب خونه شدن یا مستاجر. اما از اونجا نجات پیدا کردن.

این فیلم ۵/۱  ساعت طول کشید و بالاخره شهرک ۱۵۰ خانواری فاطمیه به هیچ پیوست اما الان حاشیه های از این دست زیادن و دیگه نمیشه سیاست تخریب و جایگزینی را اعمال کرد.

انجمن جامعه شناسی ایران بعد از این فیلم درباره سیاستهای مداخله دولت در حاشیه های شهر رو به بحث گذاشت اما حال من اونقدر بد بود که دیگه نمیتونستم بشینم.پس ببخشید که نمیتونم نظرای علمی رو منعکس کنم.

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1384ساعت   توسط   | 

وای چقدر کیف داره .با دوستم سر یه موضوعی شرطبندی کردم و بردم.شرط بندی سر ده تا کتاب داستان ـَرمان ویا شعر.فعلن پنج تاشو با مشورت خودم خریده. و من هم بی رحمانه کتابایی رو که خریدنشون واسم عقده شده بود رو پیشنهاد دادم.یکیش کتاب "همنام"نوشته ی جامپالاهیری یه که مدتها بود میخواستم بخرمش و چه فرصتی بهتر از حالا .اسم بقیه باشه بعد از خوندنشون.

ـمیخواستی جوگیر نشی و شرط نبندی تقصیر خودته.منتظر پنج تای دیگه هستم.

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1384ساعت   توسط   | 

 

حق با شماست

من هیچ گاه پس از مرگم

جرات نکرده ام که در آیینه بنگرم

و آن قدر مرده ام

که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند

                                                "فروغ"

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1384ساعت   توسط   |