تبليغاتX
نوع دیگر

نوع دیگر

 

زمان می گذرد زمانه نیز هم...

تولدمه و مبدایی برای شمارش روزها ماهها و سالهایی که فقط میگذرند...                                                                                

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1386ساعت   توسط   | 

 "میل مبهم هوس" کنکاشي است عميق درباره مسائلي چون عشق- شهوت- هوس-خودخواهي –آزادي و در نهايت مرگ.
   ماتيو(شخصیت مرد داستان) سر پيري عاشق دختری جوان و زيبا شده  و فکر مي کند مي تواند با پول او را تصاحب کند .درست مثل يک کالا و اين را کونچيتا(دختر جوان) قبول نمي کند.
نقش کونچيتا را دو بازيگر زن ايفا مي کنند .کارول بوکت لاغر اندام و آنجلا موليناي نسبتا فربه هردو متناوبا در نقش کونچيتا ظاهر مي شوند و اين بيننده را واقعا گيج مي کند . هر چند اين تغيير متناوب بازيگر نقش کونچيتا مي تواند نمادي از دو شخصيتي بودن و دمدمي مزاج بودن وي باشد که گاهي معصومانه به ماتيو ابراز عشق مي کند و خود را براي او دختري باکره جا مي زند و گاهي همانند يک زن بدکاره براي توريستها عريان ميرقصد ويا براي تحقير ماتيو در جلوي چشمان او با مردي جوان معاشقه مي کند.
از طرفي اين دو گاهي يکديگر را دوست دارند و گاهي از هم متنفر ميشوند تا واقعا پيچيدگي "ميل هوس" را به نمايش بگذارند. هوسي که با ترس و شهوت و خودخواهي و ميل به آزادي در هم آميخته و خود مثل يک عامل نيرومند بر شخصيتها و داستان تاثير مي گذارد تا جايی که گاهي فکر مي کنيم شخصيت اصلي اين فيلم همان " ميل مبهم هوس " است نه ماتيو يا کونچيتا ! آنها تحت تاثير هوسهاي خود تصميم ميگيرند که چطور عمل کنند. وما حيرانيم که حق با کدام است؟

پ.ن:این روزها زیاد فیلم دیدم اما این آخریه ذهنمو مشغول کرده و جالبه که به هر کی میخوام توضیحش بدم نمیتونم.فیلمیه که باید دید ...راستی کارگردانش هم "لوئيس بونوئل"  و سال ۱۹۷۷ ساخته شده.
+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1386ساعت   توسط   | 

تو خیلی از زمینه ها با نظریات فروید موافقم و یه جورایی فرویدی ام اما هروقت دیدگاهش رو درباره "زن"می خونم بر نمی تابم. این جمله یه نمونشه.او با لحنی بنده نوازانه میگه:"هر دختری خواه از حق رای و دیگر حقوق قانونی برخوردار باشد یا نباشد آنگاه که مردی دستش را می بوسد حاضر می شود همه چیزش را به پای او بریزد..."

و در جای دیگه ای میگه:" اگر "زن محبوب و عزیز من" در عرصه رقابت و کشمکش ظاهر شود من به اصرار از او می خواهم میدان مبارزه را ترک کند و به "فعالیت آرام و خالی از ستیز خانه ی من" پناه آورد."

و یا :"طبیعت برای زنان چنین مقدر کرده است که...به خاطر دلنشینی و جذابیت شان در جوانی موجودی دوست داشتنی و محبوب باشند و در زمان جاافتادگی همسری عزیز و گرامی."

پ.ن:دارم کتاب "انقیاد زنان" میل رو می خونم که جین اگریدی جمله های بالا رو  واسه نشون دادن فرق بین  میل با فروید درباره زن نوشته.شاید بعدا درباره این کتاب و جان استوارت میل نوشتم.شاید...چون قول دادم اینجا افاضات علمی نکنم و بازم قول دادم که درباره روزنامه و گزارشام چیزی نگم...خیلی کار سختیه

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1386ساعت   توسط   | 

روحت گیج است یا گیجی ات روحی است؟
+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1386ساعت   توسط   | 

                                                                                                                    

سالها از آزادی زن از زندان گذشته اما طعم تلخ شکنجه ها و تجاوزهایی که بهش شده پاک شدنی نیست...

تا اینکه بوی تن مردی که به زن تجاوز کرده به مشام زن آشنا میرسه و میفهمه  کسی که با چشمان بسته اونو مورد تجاوز قرار داده همون دکتریه که مهمون امشب خانه اونهاست ....              

بخشی از فیلم "مرگ و دوشیزه" است. درک لحظه هایی از این فیلم  منو به دنیای آشنایی برد ...       یادآوری دوران تلخ گذشته که نمی تونی ازش فرار کنی حتی اگه سالها گذشته باشه.

این دیالوگ هم یه بخشی از صحنه تجاوزه.سربازا پالینا رو شکنجه دادن و حالا یه دکتر اومده واسه نظارت:" دکتر اومد تو اتاق یه آمپول تزریق کرد احساس گرما کردم یه چیزی رو زخمام گذاشت و بعد گفت آروم باشم و بعد برام سمفونی باکره و مرگ را گذاشت و گفت از شوبرت خوشم میاد و من گفتم عاشق شوبرتم...چند دقیقه ای کاری نکرد اما بعد صدای درآوردن لباسش را می شنیدم...."

فیلم هم با صحنه ی نواختن شوبرت شروع می شه و زن از این موسیقی به شدت هراس داره .

رومن پولانسکی واقعا شاهکاره.تا حالا بیتر مون .تس.مستاجر.محله چینی ها. مرگ و دوشیزه شو دیدم .فکر می کنم هنوز سه چهار تایی از فیلماشو ندیده باشم.احساس نزدیکی بهش دارم...

+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1386ساعت   توسط   | 

خبرنگار جوان برای پوشش خبری رفته بود آن هم توی طرح جمع آوری معتادان پر خطر اما حالا سرنگ آلوده تو پاش فرو رفته و هیچ کس مسئولیتش رو به عهده نمی گیره...اینم گزارش. آزادی بیان که نیست و اگه بخوای حرف اضافه بزنی امنیت نداری! اما آیا حق نداریم حداقل تو حوزه هامون امنیت داشته باشیم؟نمیدونم الان این خبرنگار چه حسی داره حتی اگه هیچیش هم نشه اما این ترس و اضطراب چقدر طول می کشه رهاش کنه؟

ـ میخواستم این بار زیاد ننالم اما...خسته شدم از این بی هنجاری ...آخه این چه وضعیتیه که واسه هر بار سوار شدن تاکسی .خطی.شخصی و ...بحث کنی که این اضافه شدن های بی قانون یعنی چی؟

+ نوشته شده در  نهم خرداد 1386ساعت   توسط   | 

خصلت اره را دوست نمی دارم که برای اثبات خویش باید دیگری را ببرد

من اما دوستانم را از دست فرو نمی گذارم چون با من بی وفایی کنند یکبار.

و نیز معشوقم را اگر که یکبار بر من خیانتی روا دارد.

من اما آیا حتی یکبار بی وفا نبوده ام؟!

من اما آیا بارها خیانت نکرده ام؟!

اینم یه شعر دیگه از شاعر محبوبم "غاده السمان" .این روزها و به خصوص امشب دلم گرفته اما از چی؟ ازکی؟ و از دست این ابهام به کجا سر ببرم؟به کجا؟

                                                                                                  

+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1386ساعت   توسط   | 

از صبح این تصویر جلو چشمم بود و نمی تونم بفهممش.ما کجاییم؟

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1386ساعت   توسط   |