تبليغاتX
نوع دیگر

نوع دیگر

مهران قاسمی را از دست دادیم.مهران قاسمی بر اثر سکته از میان ما رفت .تنها تصویرم از او در وقایع اتفاقیه بود و بعد از آن از نزدیک با او برخوردی نداشتم و رد مطلب هایش را از  روزنامه های اعتماد و اعتماد ملی دنبال می کردم.                                                                                                عصر دیروز یکی از همکاران در تحریریه خبر تلخ این مرگ را می دهد و من فوری به یاد سارا(همسر مهران) می افتم چراکه شنیده بودم مهران را عاشقانه دوست دارد .حالا با خواندن وبلاگ سارا بیشتر ذهنم  مشغول شده و نمی دانم چه آرزویی برای سارا بکنم؟

روزهای سخت سارا را خودتان بخوانید.

پی نوشت:در مراسم تدفین مهران قاسمی مسجد جامعی خبر تخصیص یک قطعه از بهشت زهرا به روزنامه نگاران را داده!!!!

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1386ساعت   توسط   | 

شکم. سینه. باسن. پاها .بازوها و...   "باید" چه شکل و چه قالبی داشته باشند؟(درست مثل گوشت تکه شده در اندازه های خاص قصابی!) 

 این متن رو تو کتاب فمنیسم قدم اول خوندمش همراه با تصویر زنانی که برای مطابقت با سلیقه مسلط حاضرند هرکاری بکنند .جالب اینکه ذهن این زنان توی ابر بالا سرشون نشون میداد درونیاتشون رو .زنی که به خاطر کوتاهی قدش کفش پاشنه بلندی پوشیده . مثال های زیادی میشه زد که توی این کتاب نیومده از انواع آرایش ها گرفته تا جراحی های زیبایی

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1386ساعت   توسط   | 

می توان همچون عروسک های کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

می توان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سال ها در لابلای تور و پولک خفت

می توان با هر فشار هرزهء دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت

" آه ، من بسیار خوشبختم "

 

 بخشی از شعرعروسک کوکی فروغ فرخزاد  ....

+ نوشته شده در  سیزدهم دی 1386ساعت   توسط   | 

 

همیشه از هوای سرد بدم می آمد اما زمستان هایی که در خانه ام از دلچسب ترین لحظه هاست برای من.درست مثل همین لحظه!کنار گرما نشستن و کتاب خواندن و گاهی از گرمای زیادی چرت زدن ...فرصت هایی که این روزها کمتر برایم اتفاق می افتد...

این روزها خاطرات سیمون دوبوار را دست گرفته ام .تازه جلد اولم و دوران کودکی را تمام و به دوره ی نوجوانی اش رسیده ام تا جلد چهارم که دوران حسابرسی است(به قول خود دوبوار) خیلی مانده.

+ نوشته شده در  هفتم دی 1386ساعت   توسط   |