روشنفکر کیه؟ آیا اینایی که ادعای روشنفکریشون میشه واقعا روشنفکرند یا فقط یه سری از نشانه ها رو گرفتن تا خودشونو روشنفکر جا بزنن؟
یه دوستی که از دست به اصطلاح روشنفکرهای اطرافش خسته بود اینجوری توصیفشون میکرد :"طرفدار روابط آزاد جنسی و بلند بلند جار زدن نبودن خدا و دین و زیر سوال بردن اعتقادات شخصی و حتی پوشش دیگران" و همین طور داشت نشانه ها و قالب روشنفکرا رو پشت سر هم ردیف می کرد.
دوست دیگه ای هم یه سری دیگه از ویژگی های مدعیان روشنفکری رو که به نظرش روز به روز هم داره زیاد می شه گفت. اینکه این روزا افسردگی شده یه ژست. آدما هر چی افسرده ترن دوز روشنفکریشونم بالاتره. این روزا پک های عمیق به سیگار زدن شده یه ژست. این روزا طرفداری حقوق زنان شده ژست .اونایی که اتفاقا می خوان با وارد شدن از در برابری حقوق از مزایای اون(خودتون حدس بزنید چه مزایایی!) و از این ابزار استفاده کنن.
امروز گفتگوی حسین قاضیان رو درباره کتاب "جلال آلاحمد و گذار از سنت به تجدد" توی اعتماد ملی خوندم. بخشی از تحلیل قاضیان درباره روشنفکر ایرانی واسم جالب بود :
روشنفكري در جامعهِ ما ـ احتمالاً مثل بسياري از جامعههاـ يك موقعيت و منزلت اجتماعي هم هست كه با يك رشته از مناسك و رفتارها و سرمايهها سر و كار دارد و كسي كه صاحب آن سرمايهها فرض مي شود و آن مناسك را كمابيش به جا ميآورد، از طرف مردم معمولاً روشنفكر خوانده ميشود. مثلا در جامعه امروزي ما به نويسنده، و هنرمند و روزنامهنگار و... روشنفكر اطلاق ميشود. اين افراد براي حفظ آن سرمايهِ متمايز كنندهِ خود از ديگران، يكسري مناسك را هم اجرا ميكنند. مثلا نوشيدن قهوه را به چاي ترجيح ميدهند، پيپ يا سيگاري در دست دارند، لباسهاي متفاوتي ميپوشند، و به طور كلي در بيشتر زمينهها داراي سليقههاي متفاوتاند يا دست كم وانمود ميكنند كه چنيناند وبنابراين معمولاً از چيزهايي كه همه ميپسندند، بدشان ميآيد يا بايد بيايد. آنها از چيزهايي كه افراد كمتري از آن سر درميآورند دفاع ميكنند و بهطور كلي نظرات متفاوتي دارند. اگر كسي اين ويژگيها را داشته باشد، جامعه همانطور كه گفتم، درست يا غلط، خوب يا بد، او را روشنفكر ميداند و مينامد. ولي به نظر من چيزي كه صرف نظر از جايگاه اجتماعي اين عده و مناسك همراه آن اهميت دارد اين است كه آيا چنين روشنفكرياي با <روشنگري> هم همراه است يا نه؟ اگر روشنفكري از روشنگري برخوردار نباشد - حتي اگر شامل تمام مناسك روشنفكري هم باشد - اين روشنفكري رهايي بخش نخواهد بود و آنچه ميبايد وجه تماير روشنفكر با ديگران باشد محو ميشود. آلاحمد هم يكي از آن روشنفكراني است كه گرچه از لحاظ اجتماعي روشنفكر شناخته ميشود ، ولي روشنفكريش فاقد روشنگري است و در نهايت هم رهاييبخش از كار در نميآيد. اگر يكي از كارهاي روشنفكر هر جامعهاي روشن كردن صورت مسايل به قصد نقد و رهايي انسان باشد، آلاحمد در اين زمينه به ما كمكي نميكند و بلكه صورت مساله را مبهم و مخدوش ميكند و از اين ابهام نيروهايي بهره ميبرند كه راه پر مشقت رهايي را با رنجها و دشواريهاي بيشتر توأم ميكنند. البته در مورد مريدپروري و رابطهاي كه او با ساير روشنفكران داشت و رعبي كه در دل همگنانش انداخته بود نيز نبايد همه گناه را به گردن مراد و در اين مورد مشخصاً آلاحمد، انداخت و رعبي كه در دل همگنانش انداخته بود، بخشي از اين تقصير به گردن مريدان هم هست كه البته همه در يك ساخت وسيعتر روابط پاتريمونيال زندگيميكنند و به آن خو كردهاند و از آن سود مي برند.
